از تو می نویسم

هزار خیابان فاصله دارم با او

هزار خیابان فاصله دارم با خود

چرا زنده باشم

وقتی در تاریکی قدم می زنم

وقتی که او مرا

و گلدان ها کنار پنجره را

از یاد برده است ....

 

زخم ها یم را نمی بندد

چشم هایش را می بندد

+ نوشته شده در 93/01/15 ساعت 1:1 PM توسط nashenas |


 

خسته ام

خیلی خسته

یک جایی به من بدهید بخوابم

یک تختی خالی

یک دنیای خالی

یک قلب خالی....

 

 

+ نوشته شده در 92/08/22 ساعت 11:18 PM توسط nashenas |


+ نوشته شده در 92/04/02 ساعت 0:39 AM توسط nashenas |


منتظـــرِ چـــه هستـــی

بـــرو

رســـمِ چشمــــانِ مـــن ایــــن اســت

پشـــتِ ســـرِ مســـافرِ بـــی بــــازگشت

آب
نمی ریـــــزند...!

 

+ نوشته شده در 92/04/02 ساعت 0:36 AM توسط nashenas |


نـگـــران نبــاش…
خــوب مـی دانــم بـا حســرت نبـودنـت چگــونــه تـا کنــم
فقـط بـرایــم بـنــویـس
هنــوز هــم لبـخنــد میــزنــی … ؟!

 

 

+ نوشته شده در 92/01/30 ساعت 9:40 PM توسط nashenas |


هزار خیابان فاصله دارم با او

هزار خیابان فاصله دارم با خود

چرا زنده باشم

وقتی در تاریکی قدم می زنم

وقتی که او مرا

و گلدان ها کنار پنجره را

از یاد برده است .

زخم ها یم را نمی بندد

چشم هایش را می بندد

+ نوشته شده در 92/01/16 ساعت 1:14 PM توسط nashenas |



وقتی که نیستی

پرنده خیالم

به سرش می زند که خود را

حلق آویز کند از

دار دلتنگی ات!

به دادش نمی رسی؟


+ نوشته شده در 92/01/11 ساعت 1:35 PM توسط nashenas |


 

بوسه هایت

بهشت را معنا می دهند

دستهایت

دور دست آرامش را

حلقه میکنند بر تنم

نفسهایت

عشق را معطر میکنند

و آغوشت...

"پرمحتواترین خلاصه ی دنیاست"

+ نوشته شده در 92/01/11 ساعت 1:28 PM توسط nashenas |


 

 

خاطره يعني ... يه سکوت غير منتظره ميون خنده هاي بلند ...!

 

 

+ نوشته شده در 91/12/09 ساعت 11:56 PM توسط nashenas |


 

 مهربان من.. آهنگ حضورت در کنارم آنقدر لطیف و شاعرانه است...

که مرا مدهوش میکند

تو تنها کسی هستی که برایم ارزش فکر کردن داری.. !

 

 

+ نوشته شده در 91/11/19 ساعت 0:35 AM توسط nashenas |


  آغشته به تو ميشود

روحم...

نفسم...

بند بند وجودم...

وقتي در حصار دستانت

بوسه باران ميشوم...

وقتي كه در آغوشت آرامش ابدي ميگيرم...

آن لحظه رويای من است...

 

 

+ نوشته شده در 91/11/19 ساعت 0:26 AM توسط nashenas |


 

 

تمام دلتنگی هایم را به جای تو در آغوش میکشم....

چقدر جایت میان بازوانم خالیست.....

 

 

 

+ نوشته شده در 91/11/19 ساعت 0:25 AM توسط nashenas |


 

 

اگه وقتی میخنده خوشگل تر میشه.
اگه صداش بی نظیره
اگه خوب شرایط ِ بحرانی رو کنترل میکنه.
اگه بهتون آرامش میده.
اگه میتونه غافلگیرتون کنه.

اگه دوست دارین سربه سرش بذارید که بهتون بگه دیوونه.
اگه بهش میگید رفتم ،که نرو گفتنش رو بشنوید.
اگه مهربونه
اگه ماهه
اگه خوبه
اگه دست هاشو دوست دارید
بهش بگین خب....!
بهش بگین...
دیر میشه.....
دیر میشه...
دیر میشه..
بهش بگین.....

 

 

 

+ نوشته شده در 91/11/19 ساعت 0:10 AM توسط nashenas |


 

 

عطر بارون، با بوی نبودنت بهونه میده دست ِ باریدنم !

 

 

+ نوشته شده در 91/10/30 ساعت 1:13 AM توسط nashenas |


 

 

اصلا به روی خودم هم نمی آورم
که نیستی
هرروز صبح
شماره ات را میگیرم
زنی میگوید:دستگاه مشترک ...
حرفش را قطع میکنم!
صدایت چرا انقدر عوض شده عزیزم؟
خوبی؟ سرما که نخورده ای؟
می‌ دانی چقدر دلم برایت تنگ شده است؟
چندثانیه ای سکوت میکنم.
من هم خوبم.
مزاحمت نمی شوم...
اصلا به روی خودم نمی آورم که نیستی...

 

 

 

+ نوشته شده در 91/10/30 ساعت 0:52 AM توسط nashenas |


 

 


شایـــد تنـهـا کســـــی نیستم کـــه دوستتــــــ دارم...

امــــــا...

کـسـی هستمــــــ...

کـــه تـنهـــا تــــــو را دوستـــــــــ دارم....!

 

 

 

+ نوشته شده در 91/10/30 ساعت 0:52 AM توسط nashenas |


 

 

سخـت تـریـن کـار دنـیـا ؛
بـی مـحـلــی کـردن ،
بـه کسـیـه کـه
:
با تـمـام وجــود دوسـتش داری...

 

 

+ نوشته شده در 91/10/30 ساعت 0:51 AM توسط nashenas |


 

 

تنهایی یعنی خودت بنویسی و خودت بخونی....

 

 

 

+ نوشته شده در 91/10/30 ساعت 0:50 AM توسط nashenas |


 

 

نقش یک درخت خشک را در زندگی بازی میکنم

نمیدانم که باید چشم انتظار بهار باشم...یا هیزم شکن پیر

 

 

 

+ نوشته شده در 91/10/30 ساعت 0:50 AM توسط nashenas |


 

 

گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن

به رفتن که فکر می کنی ..

اتفاقی می افتد که منصرف میشوی...

میخواهی بمانی.

رفتاری می بینی که انگار باید بروی!

این بلا تکلیفی خودش کلی جهنم است...

 

 

 

+ نوشته شده در 91/10/30 ساعت 0:49 AM توسط nashenas |


 

 

بی تو حتی باران هم   

بوی تشنگی میدهد......

 

 

 

+ نوشته شده در 91/10/12 ساعت 10:31 PM توسط nashenas |


 

 

نیامدنش را باور نمی کنم
غیر ممکن است
او نیامده باشد
حتما، حالا
زیر باران مانده است
و نا امید و خسته
در خیابان ها قدم می زند
من به باز بودن درها...

مشکوکم..

 

 

+ نوشته شده در 91/10/05 ساعت 1:57 AM توسط nashenas |


 

 

خوانده بـــــــــــود
"زير باران بايد رفت..."

فكر مي كــــــرد
زير باران بايد، رفت...!!!
 
 
 
+ نوشته شده در 91/10/05 ساعت 1:40 AM توسط nashenas |


 

 

صدای زندگی را میشنوم…
همـــــــــــــــــه جــــــــــــــــــــــا…
فـــرا می خـــــواند مـــا را…
تـــــــو را
!
بـــــرای در آغـــوش کشیـــــدن معــــشوقت…
مـــــرا!
بـــــــرای در آغوش کشیــــدن زانـــــوی غـــــــــم…

 

 


+ نوشته شده در 91/10/04 ساعت 1:44 AM توسط nashenas |


 

 

نگران نیستــ َم
اما...
فقط...
تا بخواهی در فکرِ تو بارها مرُدِه ام…

 

 

+ نوشته شده در 91/10/04 ساعت 1:43 AM توسط nashenas |


 

 

میترسم کسی بوی تنت را بگیرد
 دلت را بشنود و تو خو بگیری به ماندنش ،
چه احساس خط خطی و مبهم ایست این عاشقانه های حسود من...

 

 

+ نوشته شده در 91/10/04 ساعت 1:40 AM توسط nashenas |


 

 

روزهایی که می بینمت
نفسم می گیرد و روزهایی که نیستی دلم …

اما تو باش ! تحمل اولی آسان تر است …

 

 

+ نوشته شده در 91/10/04 ساعت 1:38 AM توسط nashenas |


 

 

رویا هایی هست که شاید هرگز تعبیر نشوند
اما همیشه شیرین اند
مثل رویــــای داشتن تـــــــو . . .

 

 

+ نوشته شده در 91/10/04 ساعت 1:37 AM توسط nashenas |


 

 

این بار که آمدی
دستانت را روی قلبم بگذار
تا بفهمی این دل با دیدن تو نمی تپد
میلـــرزد . . .

 

 

 

+ نوشته شده در 91/10/04 ساعت 1:36 AM توسط nashenas |


 
 
 
سکـــــــــــوت می کنـــــم ...
نه اینـــــــــــــــکه دردی نیسـت...
گلویی نمــــــــانده برای فــــــــــریـــــاد...
 
 
 
 

+ نوشته شده در 91/10/03 ساعت 0:50 AM توسط nashenas |